
چقدر دلم خواست امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم وقتی پتو را کنار زدم وقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشست دستم را دراز کنم و گوشی را بردارم دوباره پتو را روی صورتم بکشم و با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای، از آن پیام های دستوری "که تمام کارهای امروزت را کنسل کن که دلم میخواهد بعد از خوردنِ حلیم بایستیم گوشه ی خیابان و چایِ داغِ قند پهلو بنوشیم... که وقتی سردم شد مچاله شوم در آغوشِ تبدارت...!" تا با همان حالتِ خواب آلود لبخند رویِ صورتم بنشیند و به شوق بوسیدن ات از خانه بزنم بیرون... . اما راستش را بخواهی گوشی را برداشتم پتو را هم رویِ صورتم کشیدم اما...
ادامه مطلب
مهربان ترین قسمتِ زندگیِ هر شخصی؛ زمانی ست که آن کسی را که دوست دارد، دوستش بدارد! منظورم را میفهمی؟ اینکه کسی باشد که تو را آنطور که دلت می خواهد دوست بدارد، می شود مهربان ترین قسمتِ زندگیِ تو... نسبت به تمامِ مسائل خوش بین می شوی، لبخند میزنی، ایده می دهی، فکرت باز میشود و حتا دیگر نسبت به مسائلی که دلت را میزد واکنش نشان نمیدهی! در دوست داشتن، نیروی عجیبی نهفته است. این را وقتی که تو را خیلی دوست داشتم فهمیدم!...
ادامه مطلب
دیروزها را گشتیم به دنبال امروزها امروزها را می گردیم به دنبال فرداها ولی همه آنچه را که باید ببینیم ، امروز است! همین ساعت ها همین دقیقه ها همین ثانیه ها !...
ادامه مطلب
ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ... ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺳﻔﺖ ﺑﭽﺴﺐ... ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻧﻔﺮﻭﺵ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ... ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ، ﺑﻪ ﺣﺮﻓﯽ، ﺑﻪ ﻧَﻘﻠﯽ، ﺑﻪ ﻫﺪﯾﻪ ﺍﯼ، ﺑﻪ ﺗﻮﺟﻬﯽ...؛ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﺪ... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺖ، ﻫﺰﺍﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﺪ... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻗَﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﺪﺍنند... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯند... ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻔﺖ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺭﺍ، ﻣﻔﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ...! ﮔﺮﺍﻥ ﺑﺎﺵ... ﮔـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــﺮﺍﻥ...!...
ادامه مطلب