
زندگی کوتاه است نه غمش میارزد و نه شادی ماندن دارد … بهترین راه برایت این است که بخندی و بخندی و بخندی به غمش … به کَمش … و زیادی… و همش......
ادامه مطلب
چقدر دلم خواست امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم وقتی پتو را کنار زدم وقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشست دستم را دراز کنم و گوشی را بردارم دوباره پتو را روی صورتم بکشم و با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای، از آن پیام های دستوری "که تمام کارهای امروزت را کنسل کن که دلم میخواهد بعد از خوردنِ حلیم بایستیم گوشه ی خیابان و چایِ داغِ قند پهلو بنوشیم... که وقتی سردم شد مچاله شوم در آغوشِ تبدارت...!" تا با همان حالتِ خواب آلود لبخند رویِ صورتم بنشیند و به شوق بوسیدن ات از خانه بزنم بیرون... . اما راستش را بخواهی گوشی را برداشتم پتو را هم رویِ صورتم کشیدم اما...
ادامه مطلب